مقام معظم رهبری با تسلیت حادثه ی تروریستی
شهادت مهندس مصطفی احمدی روشن،
سیا و موساد را عاملان اصلی ترور دانست و فرمودند:
« این کار نشانه ی ناتوانی و درماندگیشان است »
ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت
و ارادهی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشکآور ملت بزرگ
خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید،
و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان
پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی نخواهیم کرد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وعجل فرجهم
اگر کربلا یعنی قطعه ای از خاک عراق که هیچ...
اما اگر کربلا یعنی: عقل سرخ، عقل عاشق،آزادی و آزادگی...
من جایی را می شناسم کنار اروند،میان نیزارهای هور،
کنار وادی شهدای شلمچه که کربلاست.
اگر اینجا کربلا نیست...
پس کجاست که برادرم سه روز تشنه ماند تا شهید شد.
پس کجاست! که تا گلوله قلبی را می شکافت اول فریاد می کشید:
یا حسین
اینجا اما کربلا نیست که آن شب در جواب هل من ناصر ثارالله،
هفتاد و دو تن بیش نماندند،
اینجا تا روح الله هل من ناصر گفت،
هزاران تن،تن به آتش دفاع از ولایت سپردند.
التماس دعا...
اللهم صل علی محمد و آل محمد
و عجل فرجهم
صابون بولتن نویسان جریان نفوذی در دولت این بار به تن سوم تیریهای اصیل خورد،
تا پس از صفآرایی این جریان با قشر مذهبی جامعه بر سر موضوع حجاب در ویژهنامه خاتون،
این جریان حساب خود را با نیروهای انقلابی همراه با سوم تیر نیز بهطور علنی در رسانهاش
مشخص کند و در عین حال، این نظر نیز که یکی از محورهای اصلی فعالیت جریان نفوذی،
"تصفیه دولت از عناصر اصیل و ریشهدار سوم تیر به نفع منحرفان است"، یکبار دیگر اثبات شود.
به گزارش رجانیوز، روزنامه ایران در این ویژهنامه که با عنوان "ایران سیاسی"
منتشر شده است، هر کدام از این شخصیتهای ارزشی و مؤثر در دولت نهم و
حرکت سوم تیر را با لحن متفاوت و البته توهینآمیز مخاطب قرار داده است.
روزنامه ایران، انتقادهای این شخصیتهای ارزشی از جریان منحرف و نفوذی
در دولت و همچنین انتقاد از اقدام غیرقابل دفاع احمدینژاد در خانهنشینی 11 روزه را با عنوان
"تخریب و حمله به دولت مردمی" تعبیر کرده و علت این رویکرد نیروهای ارزشی دولت نهم
را "سهمخواهی" از احمدینژاد عنوان کرده است.
غلامحسین الهام، صادق محصولی، کامران باقری لنکرانی، پرویز فتاح،
حسین صفارهرندی، مهرداد بذرپاش و داوود احمدینژاد از جمله افرادی
هستند که از سوی روزنامه دولت به عنوان "رفیق نیمه راه"، متهم به
سهمخواهی از وی و نادیده گرفتن رفاقت با احمدینژاد شدهاند.
اما آنچه در این میان، میزان دیکتاتورمآبی حلقه انحرافی اطراف رئیسجمهور را مشخص میکند،
دلایلی است که این روزنامه برای جدایی آنها از دولت عنوان کرده است.
بهعنوان نمونه، روزنامه ایران عنوان "معروف امروز، ناشناخته دیروز" را برای معرفی
دکتر کامران باقری لنکرانی انتخاب کرد.
دکتر لنکرانی فوق تخصص گوارش و کبد و جوانترین استاد تمام رشتهی خود در
سراسر کشور است، آنهم در حالی که در این رشته بیشتر از 10 استاد تمام
در کشور وجود ندارد. وی که بهدلیل رویکرد علمی، انقلابی و حضور فعال خود برای
حل مشکلات مردم در سفرهای استانی و سرکشی از بیمارستانهای محروم در سراسر کشور،
از محبوبیت زیادی در میان مردم برخوردار است، از سوی این روزنامه به عنوان فردی معرفی
شده که آبرو و اعتبار خودش را از دولت احمدینژاد گرفته و اکنون در حال خیانت به ولی نعمت خود است.
بولتن جریان انحرافی در ادامه با یادآوری انتقاد لنکرانی از خانهنشینی رئیسجمهور مینویسد:
«ادبیات روزهای آینده باقریلنکرانی درخصوص دولت به کدام سمت پیش میرود؟
این سؤالی است که پاسخ آن، ارتباط دقیقی با نحوه حرکت جبهه پایداری خواهد
داشت. آیا چهره شاخص این جبهه، خاستگاه خود را فراموش خواهد کرد؟»
روزنامه ایران در بخش دیگری از شماره امروز خود به صادق محصولی پرداخته و با یادآوری
حضور او در هیئت مؤسس جبهه پایداری که شامل دلسوزان انقلاب و جریان اصیل
سومتیر است، از وی بهعنوان "خائن به رفاقت 35 ساله با احمدینژاد" تعبیر کرد و نوشت:
«سرنوشت ظاهراً برای این مرد عملگرای دولتهای نهم و دهم تقدیری دیگر را رقم زده بود.
وی پس از جدایی از دولت و در اوج فشارهای وارده بر احمدینژاد با ادبیات واژه موهوم ا
نحرافی، رفیق 35 ساله را تنها میگذارد و به تشکیل جبهه پایداری اقدام میکند.»
این روزنامه همچنین انتقاد محصولی از جریان انحرافی و خانهنشینی احمدینژاد را
نیز عنوان کرده تا ناخواسته نشان داده باشد که جریان نفوذی چنان در اطراف رئیسجمهور
چنبره زده است که هر کس کوچکترین انتقادی به این طیف بیریشه که با تقلب گفتمانی
خود را بر پیشانی دولت نشاند، داشته باشد، مشمول پروژه "حذف" میشود ولو اینکه
جزو یاران 35 ساله رئیسجمهور باشد.
محمدحسین صفار هرندی هم یکی دیگر از افرادی است که از توهینهای روزنامه ایران
بینصیب نمانده و این روزنامه در مورد او مینویسد: «شاید بتوان صفارهرندی را فردی
دانست که با نگاه صفر و یکی خود به مسائل مینگرد، روزی در قامت یک مدافع ظاهر
میشود و روز دیگر در قامت یک نابودگر.»
بولتن جریان انحرافی در پایان آنچه که در مورد صفار هرندی نوشته، مینویسد:
«آری مرد کیهانی دولت نهم، امروز بیش از هر شخص دیگری منتقد دولت دهم است.
آیا صفار اگر در دولت میماند، هم همین مواضع را داشت.»
روزنامه ایران در حالی که تلاش میکند انتقادهای هرندی از جریان نفوذی را بهدلیل
برکناریاش عنوان کند، باز ترجیح میدهد که هیچ اشارهای به مخالفتهای او با مشایی
در آخرین روزهای دوره مسئولیتش و بهویژه همان جلسه کذایی نداشته باشد که برخی
از اعضای هیئت دولت مانند اژهای (وزیر اطلاعات وقت)، صفار هرندی (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت)
، حاج علی اکبری (معاون رئیسجمهور و رئیس وقت سازمان ملی جوانان) و
خانم طبیبزاده نوری (رئیس وقت مرکز زنان و خانواده ریاست جمهوری) با مخالفت
با تشکیل جلسه دولت به ریاست مشایی، اجازه ندادند در شرایطی که حضور مشایی
بهعنوان معاون اول رئیسجمهور مشروعیت و وجاهت قانونی نداشت، وی بر جلسه هیئت
دولت ریاست کند.
اما این مخالفت به قیمت برکناری فوری او و اژهای تمام شد اما زمانی که رئیسجمهور
متوجه شد در صورت برکناری صفار هرندی، دولت بهدلیل تغییر نیمی از کابینه، از رسمیت میافتد،
برکناری او را پس گرفت و هرندی نیز در نامهای عنوان کرد که تا معرفی دولت
جدید حاضر است "یک عدد" در هیئت دولت باشد.
روزنامه ایران از دکتر غلامحسین الهام نیز با عنوان "مشاور محتاط" یاد کرده است
و مینویسد: «با گذشت زمان و بر سر کار آمدن دولت دهم، الهام از دولت جدا شد
و هر چند عنوان مشاور حقوقی رئیسجمهور را یدک میکشید، اما در برخی صحنهها
که نیاز به حضور او احساس میشد، سکوت را ترجیح داد.»
به نظر میرسد جریان نفوذی در دولت که در گام ابتدایی خود اغلب همراهان اصلی احمدینژاد
را که از سوم تیر 84 با او بودند و ویترین گفتمانی دولت را تشکیل میدادند، از کابینه خارج کرد
و مهرههای خود را وارد عرصه اجرایی و سیاستگذاری قوه مجریه کرد، اکنون به دنبال اجرای
بخش دوم سناریو است؛ سناریویی که درنظر دارد با تخریب چهره و شخصیت این افراد،
همگام با اصلاحطلبان و ساکتین فتنه، زمینه را برای اقدامات روانی و تبلیغاتی علیه جبهه
پایداری فراهم کند و واهمه از محبوبیت جبهه پایداری و اعضای شاخص آن که به عنوان یک
تهدید جدی برای این گروه در انتخابات مجلس وجود دارد، علت کلید خوردن بخش جدید این سناریو است.
با این حال، به نظر میرسد که حضور یک تیم کمتجربه و ماجراجو در رأس مدیریت فعلی
روزنامه ایران، موجب شده است، اقدامات این تیم نه تنها پژواک مثبتی برای جریان نفوذی
نداشته باشد، بلکه با بیرون ریختن عریان درونیات این جریان، ماهیت آنها بیشتر روشن
شود، بهطوری که در نمونه قبلی رویکردهای ضد دینی و اباحهگرایانه آنها فاش شود و
در شماره امروز روزنامه ایران نیز بهطور ناشیانهای نشان داده شده است که حذف بخشی
از عناصر ولایی و کارآمد دولت صرفاً بهدلیل انتقاد از یک طیف نفوذی مسألهدار و پر حاشیه بوده است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وعجل فرجهم
خدایا تو می دانی چه می کشیم...
از یک سو باید شهید شویم تا آینده بماند،
از دیگر سو...
باید بمانیم تا آینده شهید نشود.
عجب درد ی است...
شهید مهدی رجب بیگی
شادی روح امام و شهدا
و سلامتی مقام معظم رهبری
و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج)
اللهم طل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بعد از جنگ،درد،خودش را مستتر کرد در نگاه تو،
هم هست و هم نیست.شقایق،قایق عاشورا بود
که عاشقانه نگاهت را دوست داشت،بی مزد و منت.
بدر به اندازه تو درد نکشید.درد مستقر سینه مرد
است.موج لیلا تو را مجنون کرد در جزیره.حالا دیگر
سنگر خوب و قشنگی نداری.سال هاست که دیگر
در خط مقدم وصیت نامه ای ننوشته ای.یادت هست
مجید را که جلوی چشمان تو در هویزه رفت زیر شنی تانک؟
جز یک بال سوخته،هیچ چیز از بدن پروانه باقی نماند و
بعد از جنگ،زندگی وبال گردن تو شد.کو آن پلاک
محبوب تو؟ما بی پلاک تو را نمی شناسیم.همه
هویت تو،همه ملاک ما همین پلاک بود و همین نماز
تو روی خاک فکه.جنگ آمده بود تا نور را میهمان
صورتت کند.چه نورانی شده بود شهید نورایی در کرخه نور.
آسمان بود و برد را پرستویی کرد که بهار را در شهادت دیده
بود.تو کوچ نکردی از کوچه زمین و حالا جایی برای هجرت
نیست.این شهر برای تو سنگر نمی شود.هور بود و نور بود و
نی بود وآب بود و بسیجی بود و آنقدر ها شهادت از تو دور
نبود.چرا نرفتی؟سهم تو از جنوب از خون،جنون نبود.
بعد از جنگ،زندگی با تو سر جنگ گذاشت.سنگری هم
نداشتی برای پناه.
عشق دیگر مخابره نمی شود
جز ماه،همه چفیه را مناسبتی می بندند.
پلاک بندگی را از گردن باز کرده اند.همه دارند پرواز می کنند
در قفس دنیا.کاش پای تو هم مثل آن شهید گمنام گیر
کرده بود در رمل های فکه.به اسم صلح دارندسر جنگ را
می برند.یادت هست چقدر خورشید ناز می کرد تا غروب کند
در شلمچه؟تاب نداشت دوری ستاره ها را خورشید.
اما سفره جنگ که بسته شد،تازه سینه تو شروع کرد به سرفه
کردن.از آن جام زهر جرعه ای هم تو نوشیدی.این صدای
خش خش بیسیم نیست ایراد از سینه توست.
قطعنامه هم نتوانست سرفه های تو را قطع کند.برای تو هنوز
جنگ تمام نشده.تو هنوز داری با ترکش می جنگی.سنگر عدو
در ریه توست.گاز خردل ،سینه ات را کرده شرق ابوالخصیب
و ریه تو قسمتی از غروب شلمچه است.
سازمان ملل عراق را متجاوز اعلام کرد اما سارا هنوز فرزند شهید
است وتو همچنان جانباز شیمیایی هستی و مادری که شهیدش
گمنام است،هر شب با اشک چشم می خوابد.مادر شهید
خواب هور می بیند،خواب نور و خفاش خواب تاریکی.
می بینی!تلخ شد روزگار بعد از جنگ.جنگ خون کجا وجنگ خون
دل کجا؟تا جنگ بود دلمان خوش بود هنوز دارد پدر با دشمن
می جنگد.جنگ که تمام شد،واژه ها آن روی معنای خود را
نشان دادند.کاش در خیبر با همت رفته بودی ودر بدر با باکری.
بسیجی واقعی بعد از جنگ زنده بودن را می خواهد چه کند؟
زخم زبان از شنی تانک بی رحم تر است.بعضی ها از کنایه گلوله
ساختند و بدتر از بعثی ها سهم تو را دادند.بزن بر پشت دستت
که کجا ماندی از کاروان.نه غریبانه،رفتن یاران نبود،ماندن
توست.75 درصد جانبازی داری ولی سنگ قبر نداری.هیچکس
سنگ تورا به سینه نمی زند.اما کسانی هستند که سهم تو را
با زخم زبان بدهند.می خواستی نروی جنگ.الان فصل زندگی است
سرفه تو چهره شهر را زشت می کند.یا شب موجی شو یا روز
جنگ دوست داشتنی دیگر تمام شد.سه راه شهادت دیگر تمام
شد،حالا باید در سه راه جمهوری بجنگی،نه با بعثی ها که با
بعضی ها.8سال جنگ اگر یک بنی صدر داشت،اینجا بعضی ها
صد در صد بنی صدر شده اند،بنی صدر هایی در خط امام.
اینجا چیزی که زیاد است بنی صدر و چیزی که کم بسیجی.
اینجا اما جنگ به بن بست رسیده است،وفیق السامرایی دشمن
خوبی بود،از پشت خنجر نمی زد.پسر نوح نبود که تو تکلیفت را
ندانی.با همت و باکری نسبتی نداشت.با امام عکس نداشت.
خواب امام را نمی دید.اینجا جولانگاه نفاق است.منافق هم می رود
به ویلای جورج سوروس و هم لانه می کند در حسینیه جماران
خوابش مال دشمن است و بیداریش مال دوست.
این همت بود که حاضر بود آب بخورد در پوتین بچه بسیجی ها
آب خوردن در پوتین بچه بسیجی ها کجا و دخیل بستن به نعلین
شیخ بی سواد کجا.جنگ ما تازه بعد از جنگ شروع شد،اینجا
روی در و دیوار شهر ما بعثی ها به زبان عربی ننوشته اند،
آمده ایم که بمانیم.این دست خط به زبان فارسی است
موج ای برادر جانبازم باید الان تو را بگیرد،که همت دشمن
مضاعف شد تا خانه باکری.وهیچ تجلیلی جای زخم را از تویوتای
حاجی بخشی بر نمی دارد.حزب الله خوابش نمی برد این روز ها.
حزب الله خوابیده بود،فتنه نمی خوابید.فتنه الان گرفته خوابیده
که خواب خوش می بیند.عده ای خواب امامعلی رحمانف را می بینند
و گمان کرده اند که خواب امام علی را دیده اند.خواب زن چپ نیست
خواب نامرد چپ است.خمینی را باید در بیداری دید.حزب الله بیدار است
وامام را در بیداری می بیند.ما امام را در بیداری می بینیم،خمینی در
بیداری یعنی خامنه ای.
رئیس مجلس خبرگان رهبری،یعنی کسی که رهبر تعیین می کند در
کشور،قنوت مادران شهید داده است.اگر به خواب دیدن است،من مادر
شهیدی را می شناسم که همین چند وقت پیش وقتی با اشک چشم
خوابید،خواب دید فرزندش را که می گوید:غصه نخور مادرم،نگهدار خامنه ای
ابوالفضل علمدار است.عباس اما فقط در خواب نگهدار مولای ما نیست.
کجایند مردان بی ادعا
التماس دعا
من کجا و تو کجا که شنیدم قطره های خونت با همین خاک های
شلمچه یا طلائیه،یا شاید آب های اروند همراه شد تا من را که بعد
از سال ها به زیارت تو کشانده،هشدار دهد و کسی از درونم فریاد
زند که:های!می دانی فاصله خونی که در رگ توست با آن قطره های
خون در چیست؟
من کجا و تو کجا که شنیدم چقدر راحت چشمت را به زرق و برق
چراغ های شهر بستی،چراغ های چشمک زنی که مردمش را از
نگاه به آسمان باز می داشت و تو اما دنبال ستاره ها بودی و همین
شد که خودت هم یکی از ستاره های آسمان شدی.
من کجا و تو کجا که شاید در یک لحظه ملکوتی،به قشنگی تمامی
عمر آدم ها،کوله بار گناهت را زمین گذاشتی و قنوت گرفتی،سجده
کردی،سجده شکر یا توبه نمی دانم،هر چه بود در یک لحظه عهد بستی
و تمام شد و همه چیز از همین یک لحظه شروع می شود،لحظه هایی
که شاید یک چشم بر هم زدن بیش تر طول نکشند،اما چشمه ای در
قلب آدم ها می جوشاند که سعادت عمری را رقم می زند،لحظه ای
که میثاق می بندی که همان باشی که او می خواهد.
وقتی بر خاکی که روی آن افتاده بودی قدم می زدم،با تو پیمان بستم
کوله بار گناهم را همان جا روی زمین بگذارم و همان میثاقی را ببندم
که تو با خدا بستی.
هنوز کلام پیر جماران را از یاد نبرده ام که گفت جنگ تمام نشده است،
جنگ ما جنگ حق و باطل است و تا پایان تاریخ ادامه خواهد داشت و من
هر روز در کشاکش زندگی معنای این کلامش را در می یابم،در جنگی
که هنوز تمام نشده است با مسوولیتی شاید هزاران بار سنگین تر.
گاهی که بار سنگین این مسوولیت را بر دوشم احساس می کنم دلم
برای آسمان تنگ می شود.
و تو چه می دانی که در این زرق و برق شهر ها پیمودن راه آسمان
چقدر سخت است.
کجایند مردان بی ادعا
التماس دعا
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
